تبليغاتX
::. خانه دوست كجاست .::

خانه دوست كجاست

......

: شبهاي يلدا

 

شب سياه
آرشيو وبلاگ يلدا
 

 

: گذشته هاي يلدا

 

آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

 

: پيوندها

 

در يك قدمي خدا

 

موسيقس وبلاگ يلدا

 

Erorr in Your Internet Explorer !!!

-->
 
 

طراح قالب : رويا

 

....

 
 

بازم برای تو می نویسم و باز دارم از تو می گویم. گرچه واژه ها خسته اند و من بی تاب نوشتن. گرچه سالهاست که چشمانت نوشته های دست و پا شکسته ام را نمی نگرد و چیزی را به دلت نمی بخشد. ولی باز و هنوز و نوز می نویسم تا جایی که نوشته هایم مرا از بدون با خویش رها سازند مثل تو...

خیلی وقت است دلتنگم و دیر گاهیست که تو را ندیده ام و دور از رخ تو به گل پونه ها دل بسته ام همان هایی که تو دوستشان داشتی. بعد رفتنت زندگانی بر من سخت و گران بود بر منی که صدایم و گامهایم ندای قلبم و تمام زندگیم بنامت بود ولی بعد تو زیستم و با خیالت همراه شدم گرچه قدم هایم لنگان و سرد بود ولی می رفتم و یا شاید باید می رفتم. رفتم تا تو باشی و زندگی کنی. رفتم تا خویشتن را در سایه ام گم کنم تا تو او را نبینی رفتم آری رفتم و خواهم رفت...

بعد از تو دل بستن کاری بس سخت و دور از انتظار بود کاری که خیالش محال بود ولی باز هم دل بستم دل از تو به ظاهر کندم و با او همخانه و همبستر شدم با او زندگی کردم برایش حرف زدم برای خندیم و شریک گریه هایم شد. آری تو راست می گفتی من زود دل بسته شدم و وابسته.اما بپرس چرا و چگونه؟

دل بستم تا تو را از یاد نبرم به عهد و پیمان قدیم دلبستگی هایم به تو!

وابسته شدم تا به دیگری جز تو نیندیشم به رسم وابستگی ای که به تو داشتم!

آری او مهربان بود آنقدر که موهایم را نوازش می کرد و خنده هایم را برای من در دل پنهان می داشت!

آری عاشق شدم بار دگر اما فقط به آن دلیل که تو را داشته باشم. من به خدایم رسیدم و عشقت را به پیشش بردم و او یک رز ارغوانی به پاس عشقهای بی انتهایم به من بخشید و بعد از آن من وابسته شدم تا جایی که بی او دلم تنگ و نگاهم سرد و خسته است گرچه کسی این را نمی داند گرچه سخت است بی تو بودن اما نه من که همیشه با تو بودم بیشتر از هر روز خودت و تو این را نمی دانستی!

به هر حال تولدتو خیلی خیلی تبریک می گم برایت سبد سبد آرزوهای رنگین و آسمانی از شبوهای عشق صمیمانه در دل دارم به امیدی روزی که همه خوبیها با آمدن مولامون مهدی(عج) عالمین را فرا گیرد. بازم دوست دارم گرچه تو دوستم نداری!

با یه آسمون صداقت

می خوام بهت بگم

عزیزم تولدت مبارک!

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 
تولدت خیلی مبارک!

بازم سلام اینبار به تو سلام می گم به تو و همه کسایی که روز اول آذر تولدشونه.

شاید بپرسین چرا؟ آخه اول آذر تولد اونی که این وبلاگو براش ساختم البته خودش نمی دونه. اما اشکال نداره می نویسم شاید گذرش افتاد و نوشته هامو خوند. راستی چیزی که از همه خیلی مهمتر تولد یه نوره یه نور که از آسمون تا زمینو به اسم خودش کرده. آره درسته تولد آغام امام رضاست. همونی که خیلی مهربونه خیلی آغاستو با کرمه. من هم مثل شما اونو خیلی دوست دارم...

می خوام در اینجا به خواهرم که روز تولدشو با تولد آغا هماهنگ دیده و خیلی بی اندازه خوشحاله هم تبریک بگم : عزیزم تولدت خیلی مبارک الهی هرچی از خدا بخوای به حق امام رضا بهت بده به همه هر چی می خوان امام رضا بده خودتم می دونی که خیلی دوست داریم....

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 
دیر کرد
سلام بچه ها !

ببخشید اگه خیلی دیر اومدم! سرم حسابی شلوغ بود و نمی تونستم متن بنویسم. امیدوارم منو ببخشید.....

قربان شما یلدا

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 
حضور نگاه

باز از تو می نویسم . باز واژه ها از تو می گویند.و باز دلتنگم! دلتنگ حضورت، نگاهت و صداقت دستهایت. تو نیستی سالهاست که نیستی. اما در دل من هنوز حضور و رنگ و بوی تو فضا را مملو ساخته است. دیشبِ خیالت به خانه ماه سر زدم و تو را جویا شدم. میان تمام رنگ های بی رنگی در میان نور و ازدهام نگاه های بی تو سرگردان مانده بودم. حضورت در همه جا حاکم بود. و این را ماه از پیش برایم گفته بود. مثل اولین باری که با هم ماه را تماشا کردیم و من تو را در آن جویا شدم و تو مرا، همه چیز زیبا بود ولی تو نبودی. یادت هست دیروزش چقدر به هم لبخند زدیم و تمام یاس هایی را که شبانه از آسمان چیده بودیم در یک آن به هم تقدیم کردیم.

دیشب سحرگاه برایت دعا خواندم تا هیچ وقت در میان گرگ های اندوه پا نگذاری و همیشه خوش باشی. برایت میان دستمالی از نور اسمت را حک کردم تا همیشه مقدس بمانی. عطر های نگاهت چقدر بی تو گنگ اند و من مست از خیالت ،تو را عاشقانه جویا می شوم. نسیم صورتم را نوازش می کند و من خواستنت را فقط میان نگاه ها به انتظار نشسته ام و از دور صدایی می آید : "که دیوانه است...."

 و من به زیر آوار نگاه هایی که هر دم دیوانه خطابم می کنند آرام با خیالت به خواب می روم،خوابی آرام ...آرام...

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 
برای او که می آید...

| +| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط يلدا  |   |  ارسال به دوستان
 


  .:: تقديم به قلبهايي كه گاه با ياد يار صحراي چشمانشان را آب پاشي مي كنند.:: غريب بي نام و نشان ـ يلدا ::.